X
تبلیغات
صدای نور - فرزندپروري با خود كارآمدي

دكتر داوود حسيني نسب[1] - فاطمه احمديان[2] - دکتر محمدحسین روانبخش[3]

 

 

بررسي رابطه‌ي شيوه‌هاي فرزندپروري با

خود كارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان

 

چكيده

مقاله‌ي حاضر به بررسي رابطه‌ي شيوه‌هاي فرزندپروري با خود كارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان پايه‌ي دوم دبيرستان‌های شهرستان‌ مهاباد در سال تحصيلي 84-1383 پرداخته است. اين تحقيق از نوع پيمايشي ـ همبستگي است. حجم نمونه موردمطالعه شامل 360 نفر، كه 193 پسر و 167 دختر و از نوع نمونه‌گيري تصادفي چندمرحله‌اي مي‌باشد. جمع‌آوري اطلاعات به وسيله‌ي پرسشنامه شيوه‌هاي فرزندپروري شيفر، خود كارآمدي شرز و همكاران و سلامت عمومي گلدبرگ و هيلر انجام شده است. یافته‌ها نشان داد که: بين خود كارآمدي دانش‌آموزاني كه والدين آنها شيوه‌هاي فرزندپروري متفاوتي داشته‌اند، تفاوت معني‌داري وجود دارد. سلامت رواني دانش‌آموزاني كه شيوه‌هاي فرزندپروري متفاوتي را تجربه كرده‌اند، بصورت معني‌داري باهم تفاوت دارد. بين سلامت رواني و خود كارآمدي رابطه مثبت و معني‌داري وجود دارد. بين سلامت رواني دانش‌آموزان دختر و پسر تفاوت معني‌داري وجود ندارد. شيوه فرزندپروري دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است. خود كارآمدي دانش‌آموزان در رشته‌هاي مختلف متفاوت نمي‌باشد. دانش‌آموزاني كه در رشته‌هاي مختلف تحصيل مي‌كنند از نظر سلامت رواني تفاوت معني‌داري باهم ندارند. بين دانش‌آموزان دختر و پسر از نظر خود كارآمدي تفاوت معني‌داري وجود ندارد.

واژه‌های كليدی: شيوه‌هاي فرزندپروري، خود كارآمدي، سلامت رواني

 

مقدمه

ارتباط والدين و فرزندان از جمله موارد مهمي است كه سال‌ها نظر صاحب‌نظران و متخصصان تعليم و تربيت را به خود جلب كرده است. خانواده نخستين پايگاهي است كه پيوند بين كودك و محيط اطراف او را به وجود مي‌آورد. كودك در خانواده پندارهاي اوليه را درباره‌ي جهان فرا مي‌گيرد، از لحاظ جسمي و ذهني رشد مي‌يابد، شيوه‌هاي سخن گفتن را مي‌آموزد، هنجارهاي اساسي رفتار را ياد مي‌گيرد و سرانجام نگرش‌ها، اخلاق و روحياتش شكل مي‌گيرد و به عبارتي اجتماعي مي‌شود (اقليدس؛ نقل از هيبتي، 1381).

هر خانواده‌اي شيوه‌هاي خاصي را در تربيت فردي و اجتماعي فرزندان خويش به كار مي‌گيرد اين شيوه‌ها كه شيوه‌هاي فرزندپروري ناميده مي‌شوند متأثر از عوامل مختلف از جمله عوامل فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و غيره مي‌باشد (هاردي و همكاران، 1993).

شيوه‌هاي فرزندپروري به عنوان مجموعه يا منظومه‌اي از رفتارها كه تعاملات والد ـ كودك را در طول دامنه‌ي گسترده‌اي از موقعيت‌ها توصيف مي‌كند و فرض شده است كه يك جو تعاملي تأثيرگذار را به وجود مي‌آورد. شيوه‌هاي فرزندپروري يك عامل تعيين‌كننده و اثرگذار است كه نقش مهمي در آسيب‌شناسي رواني و رشد كودكان بازي مي‌كند. بحث در مورد هريك از مشكلات فرزندان بدون در نظر گرفتن نگرش‌ها، رفتارها و شيوه‌هاي فرزندپروري تقريباً غيرممكن است. هرچند روانشناسان و نظريه‌پردازان بر نقش والدين و شيوه‌هاي فرزندپروري تأكيد مي‌كنند،‌ تحقيقات خيلي كمي در مورد شيوه‌هاي فرزندپروري و آسيب‌شناسي رواني كودك به عمل آمده است (عليزاده و آندرايس؛ نقل از محرابي، 1383).

تأثير محيط خانواده بر رشد كودك اغلب به وسيله‌ي مشاهده تعامل والد ـ فرزند مورد بررسي قرار گرفته است. در اين مشاهدات معمولاً ويژگي‌هاي رفتاري والدين به وسيله‌ي دو بعد ارزيابي شده است: الف) پذيرش (گرمي)، شامل حمايت و پرورش عاطفه‌ي مثبت بين والدين و كودك مي‌باشد. ب) كنترل، شامل آن دسته از رفتارهاي والدين است كه رفتار كودك خود را هدايت مي‌كنند مانند: راهنمايي و كنترل، بازدارنده يا تسهيل‌كننده (پل كنين و همكاران؛ نقل محرابي، 1383).

نظريه‌هاي روانشناختي متعددي در خلال سال‌ها سعي كردند تا رفتار آدمي را تبيين كنند. نظريه‌ي شناختي اجتماعي نيز يكي از اين نظريه‌هاست. در سال 1986 بندورا اين نظريه را در مورد عملكرد آدميان مطرح كرد كه در آن نقش باورهاي خود را در شناخت، انگيزش، عاطفه و رفتار آدمي برجسته نمود. بندورا معتقد است كه افراد يك نظم «خود» را مي‌پرورانند كه آنها را قادر مي‌سازد تا بر تفكرات، احساسات و اعمالشان مهار داشته باشند (نقل از علي نيا كروثي، 1382).

بندورا با ديدگاه‌هايي كه به عوامل دروني موثر بر رفتار توجه مي‌كنند و عوامل محيطي را ناديده مي‌گيرند، مخالفت مي‌كند و از ديدگاه‌هايي كه انسان را پاسخ‌دهنده منفعل به رويدادهاي محيطي مي‌دانند نيز انتقاد مي‌كند.

از نظر بندورا شخص، محيط و رفتار شخص برهم تأثير و تأثر متقابل دارند و هيچ كدام از اين سه جزء را نمي‌توان جدا از اجزاي ديگر به عنوان تعيين‌كننده‌ي رفتار انسان به حساب آورد. بندورا اين تعامل سه‌جانبه را جبر متقابل يا تعيين‌گري متقابل ناميده است (نقل از سيف، 1380).

 

B

 

 

E                                               P

شكل (1) ـ تعامل سه‌جانبه شخص P، محيط E و رفتار B بر يكديگر (اقتباس از هرگنهان، 1382)

 

بطور كلي، پژوهش‌ها نشان مي‌دهند كه روش‌هاي تربيتي والدين اثرات طولاني بر رفتار، عملكرد، انتظارات و در نهايت بر شخصيت افراد در آينده دارند. مثلاً والدين سختگير و ديكتاتور مانع پيشرفت و خلاقيت كودك مي‌شوند. والديني كه اجازه نمي‌دهند كودك ابراز وجود كند مانع بروز استعدادهاي بالقوه او مي‌شوند و در نتيجه اين قبيل كودكان در آينده افرادي روان آزرده و پرخاشگر خواهند شد (نقل از مهرابي‌زاده هنرمند و همكاران، 1379). با توجه به اينكه شيوه‌هاي فرزندپروري والدين، نحوة تربيت والدين را به كودكان منتقل مي‌كنند و اين امر در شكل‌گيري شخصيت فرد مؤثر است و نيز نظر فرد نسبت به خود مي‌تواند بر سلامت روان تأثير زيادي داشته باشد اين پژوهش به بررسي شيوه‌هاي فرزندپروري، خود كارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان شهرستان مهاباد پرداخته تا به سوالات و فرضيه‌هاي تحقيق پاسخ دهد.

 

پيشينه پژوهش

با توجه به سه متغير مهم تحقيق يعني شيوه‌هاي فرزندپروري، خود كارآمدي و سلامت روان در اين قسمت به بررسي نظرات ارائه شده و تحقيقات انجام يافته مي‌پردازيم:

تحقيقات معاصر در شيوه‌هاي فرزندپروري از مطالعات «بامريند» روي كودكان و خانواده‌هاي آنان نشأت گرفته است. استنباط بامريند از شيوه‌هاي فرزندپروري بر روي يك رويكرد تيپ‌شناسي بنا شده است كه بر روي تركيب اعمال فرزندپروري متفاوت، متمركز است. تفاوت در تركيب عناصر اصلي فرزندپروري (مانند گرم بودن، درگير بودن، درخواست‌هاي بالغانه، نظارت و سرپرستي) تغييراتي در چگونگي پاسخ‌هاي كودك به تاثير والدين ايجاد مي‌كند (دارلينگ و استينبرگ؛ به نقل از گلاسكو، 1997).

شيفر از جمله كساني است كه در اين زمينه پژوهش‌هايي انجام داده است. او براساس مشاهداتي كه از تعامل كودكان 1 تا 3 ساله با مادرانشان انجام داد، طرح يك طبقه‌بندي براساس دو جنبه رفتار والديني يعني آزادي ـ كنترل (سهل‌گيري در مقابل سخت‌گيري) و سردي ـ گرمي (پذيرش در مقابل طرد) ارائه نمود. او نتيجه گرفت كه مادران پذيرنده يا طردكننده مي‌توانند سخت‌گير يا آسان‌گير باشند. اين دو بعد اساساً اشاره به سطوح حمايت عاطفي دارد كه والدين در مورد كودكانشان به كار مي‌برند و نيز اشاره به كنترلي دارد كه والدين در مورد كودكان خود اعمال مي‌كنند. بدين ترتيب از تركيب اين دو بعد، الگوهاي مختلف رفتار والدين شكل مي‌گيرند. به طور كلي بسياري از رفتارهاي والدين مي‌توانند در چنين مدل چهاربعدي قرار گيرند (يعقوبخاني غياثوندي، 1372).

 

 

 


 

ياري كننده              با فاصله

                                     بي‌اعتنا

دموكراتيك                   طردكننده

گرمي (پذيرش)                                     سردي (طرد)

      بيش از حد بخشنده                          متوقع

     حامي و بخشنده                      متخاصم

افراد در حمايت                مستبد و ديكتاتور

سخت‌گيري

 

شكل (2) ـ شيوه‌هاي فرزندپروري شيفر (اقتباس از ماسن، 1377)

 

زيگلمن روش‌هاي ارتباطي والدين و فرزندان را به چهار قسمت كلي تقسيم كرده است:

1- والدين مقتدر  2- والدين مستبد  3- والدين سهل‌گير  4- والدين مسامحه‌گر يا بي‌اعتنا.

با اندكي تأمل متوجه مي‌شويم كه ديدگاه زيگلمن با ديدگاه شيفر تفاوت چنداني ندارد و تفاوت بيشتر در الفاظ است. در واقع بايد گفت ديدگاه ارائه شده به وسيله شيفر علي‌رغم گذشت ساليان زياد همچنان ثابت باقي مانده است، زيرا والدين مقتدر زيگلمن همان والدين گرم و كنترل‌كنندة شيفر، والدين مستبد زيگلمن همان والدين سرد و كنترل‌كننده شيفر، والدين سهل‌گير زيگلمن همان والدين گرم و آزادگذار شيفر، و والدين مسامحه‌گر زيگلمن همان خانواده سرد و آزادگذار شيفر مي‌باشند (دهقاني، 1379).

بامريند طي مطالعات خود در مورد ابعاد رفتاري والدين و تأثير آن بر كودكان دريافت، والدين مستبد و قدرت‌طلب داراي فرزنداني هستند كه از نظر خويشتنداري در سطح متوسط قرار دارند ولي تا حدود زيادي گوشه‌گير و به ديگران بي‌اعتنايي مي‌كنند (نقل از ماسن، 1377). شيك (1999) در تحقيقي تأثير والدين را بر سلامت رواني نوجوانان مورد مطالعه قرار داد. او در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد كه ويژگي‌هاي والدين بصورت همزمان و طولي با سلامت رواني نوجوانان همبستگي دارد، ولي بطور كلي ويژگي‌هاي پدر تأثير بيشتري بر سلامت نوجوانان داشت.

ري و همكاران (1990) در پژوهشي كيفيت فرزندپروري والدين در نوجوانان مبتلا به اختلالات مقابله‌اي و كرداري را مورد بررسي قرار دادند. در اين پژوهش نوجوانان بهنجار در مقايه با گروه‌هاي دو گروه داراي اختلال والدين خود را به عنوان كنترل‌كنندة بي‌احساس مي‌دانستند.

پتيت، بيتز و داج (1997) در مطالعه‌اي تأثير حمايت‌هاي اوليه را روي سازگاري كودكان در مدرسه مورد بررسي قرار دادند. يافته‌ها حاكي از آن بود كه حمايت‌كنندگي والدين موجب سازگاري بهتر در رابطه با مشكلاتي همچون مشكلات رفتاري، مهارت‌هاي اجتماعي و عملكرد تحصيلي مي‌گرديد. كتانين و همكاران (1997) در تحقيقي كه در مورد خلق و خوي كودكان و نگرش‌هاي فرزندپروري مادران انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه شيوه‌هاي انضباطي سخت‌گيرانه مادران هيجان‌هاي منفي و اجتماعي بودن پايين كودكان را توسعه مي‌دهد. بطور كلي اغلب تحقيقات نشان از تأثير شيوه فرزندپروري والدين بر اخلاق، رفتار، شخصيت و عملكرد بعدي فرزندان دارند.

در نظام بندورا منظور از خود كارآمدي احساس‌هاي شايستگي و كفايت در كنار‌آمدن با زندگي است و در واقع عبارت است از يك عقيده محكم كه ما براساس منابع اطلاعاتي مختلف توانايي‌هاي‌مان را ارزيابي مي‌كنيم. توجه به اين نكته اهميت دارد كه خود كارآمدي تا اندازه‌اي مستقل از توانايي‌هاي واقعي فرد است كه براي آن كار كوشش كنند؛ به عبارت ديگر زماني كه توانايي بالا اما خود كارآمدي پايين است احتمال كمي وجود دارد كه آن كار به طور موفقيت‌آميزي انجام شود. علاوه بر خود كارآمدي بايد از انتظار پيامد تمييز داده شود. در حالي كه خود كارآمدي به عقايد فرد دربارة شايستگي‌هاي خودش مربوط است؛ انتظار پيامد به اينكه فرد حدس مي‌زند يك عمل معين منجر به نتيجه خاصي مي‌شود اشاره مي‌كند (موريس، 2002).

بندورا خود كارآمدي را در تئوري شناختي اجتماعي خود به عنوان يك مفهوم مركزي ارائه داد كه به ادراك توانايي‌ها براي انجام دادن عملي كه مطابق ميل است، اشاره مي‌كند (موريس، 2002).

باورهاي خود كارآمدي قوي به عنوان يك منبع شخصي نيرومند در رويارويي با موقعيت‌هاي استرس‌زا مطرح شده‌اند. شواهد زيادي در تأثير باورهاي خود كارآمدي بر فشار خون با ضربان قلب و عروق در بيماران قلبي گزارش شده است (شوارز و ماچ، 1995). پنتريچ و دي گروت (1990) اظهار داشتند كه باورهاي خود كارآمدي با عملكرد تحصيلي از قبيل نمرات نيمسال و پايان سال دانشجويان رابطه دارند. كيم (2003) در پژوهشي كه بر روي 2200 نفر از دانش‌آموزان دبيرستان‌هاي شهر سوال كره جنوبي انجام داد به اين نتيجه رسيد كه بين خود كارآمدي عمومي، افسردگي، اضطراب، حساسيت و خصومت رابطه معني‌دار وجود دارد.

موريس (2002) رابطه بين خود كارآمدي و نشانه‌هاي اختلالات عاطفي را در نمونه بزرگي از نوجوانان بهنجار هلند مورد بررسي قرار داد. نتايج نشان داد كه سطح پايين خود كارآمدي با سطح بالاي صفات اضطرابي، روان‌آزردگي، نشانه‌هاي اختلالات اضطرابي و نشانه‌هاي افسردگي همراه بوده است. مارلو و همكاران نشان دادند كه خود كارآمدي با سلامت جسماني و رواني در بيماران مبتلا به روماتيسم و التهاب مفاصل همبسته است. بدين معني كه بيماران با خودكارآمدي پايين در مقايسه با بيماران با خود كارآمدي بالا احساس نقص جسماني بيشتر، خستگي و درد بيشتر، خلق افسرده و مضطرب‌تر از خود بروز مي‌دهند (نقل از علي نيا كروثي، 1382).

پژوهشي در مورد نقش جنسيت در باورهاي خود كارآمدي رياضي و كامپيوتر انجام گرفته كه نتايج آن بيانگر اين مطلب است كه ميزان باورهاي كارآمدي ادراك شده رياضي و كامپيوتر در پسران نوجوان بيشتر از دختران نوجوان است (شانك و پاجاريس، 2002).

كارادماس و عزيزي (2004) در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدند كه ارزيابي شناختي به صورت معني‌دار با سلامتي و كنار آمدن مرتبط است. آزمودني‌هاي چالشي‌تر و مبارزه‌طلب‌تر هنگام امتحان دادن گرايش به انتظارات خودكارآمدي قوي‌تر و راهبردهاي مقابله‌اي مثبت‌تري از خود نشان مي‌دهند. بطور كلي خود كارآمدي پايين و پشتكار كم، پيش‌بيني موفقيت پايين و احساس شرم بيشتر به غرور را
شامل مي‌شود كه نقش مهمي را در تئوري‌هاي انگيزشي ـ شناختي افسردگي بازي مي‌كند (جنينگنر و
ابرو، 2004).

اكبري (1382) در پژوهشي تحت عنوان بررسي شيوه‌هاي رويارويي با تنيدگي رواني (استرس) و رابطه آن با سلامت رواني در دانش‌آموزان مقطع متوسطه شهرستان سراب به اين نتيجه رسيد كساني كه ميزان ناراحتي آنها از تنيدگي كمتر است از سلامت رواني بيشتري برخوردارند. لويد و گارترل در بررسي خود در مورد وضعيت رواني دانشجويان امريكايي و مقايسه آن با جمعيت عمومي نشان دادند كه در ابتداي تحصيل اختلاف معني‌داري بين دانشجويان دختر و پسر از نظر علائم رواني وجود ندارد، اما در طول تحصيل دانشجويان دختر علائم رواني بيشتري را نسبت به پسران از خود بروز مي‌دهند (نقل از ايرواني و ايزدي، 1378). پترسن و همكاران اظهار كردند كه در انواع مختلف فضاهاي خانوادگي، اختلالات رفتاري و نوروتيك ديده مي‌شود. متغير اصلي براي تمايز ميان اين نوع خانواده‌ها، ميزان و نوع سرپرستي آنها است. رفتار پرخاشگرانه، رفتار ضداجتماعي و اختلالات رفتاري با فقدان يا اختلال در سرپرستي خانواده همبستگي دارد. ياركر نيز از تحقيق خود نتيجه گرفت آن دسته از كودكان كه به سبب داشتن روابط معين خانوادگي وضعيتي منفي و نامطلوب در خانواده دارند، در معرض اختلالات رواني هستند (نقل از مايلي، 1382). نيسي و همكاران (1380) پژوهشي با هدف مقايسه وضعيت سلامت رواني، سلامت جسماني و عملكرد تحصيلي دانش‌آموزان واجد و فاقد پدر دبيرستان‌هاي اهواز انجام دادند. نتيجه نشان داد كه بين دانش‌آموزان فاقد پدر و داراي حمايت اجتماعي بالا و آنان كه داراي حمايت اجتماعي پايين بودند از لحاظ سلامت رواني و عملكرد تحصيلي تفاوت معني‌دار وجود دارد. بطور كلي عوامل و متغيير زيادي وجود دارند كه بر سلامت رواني افراد تأثير مي‌گذارند كه يكي از مهمترين آنها جو عاطفي خانواده و شيوة اداره آن مي‌باشد.

 

جامعه و نمونه پژوهش

جامعه مورد بررسي شامل كليه دانش‌آموزان دختر و پسر پايه دوم دبيرستان‌هاي شهرستان مهاباد در سال تحصيلي 84-83 مي‌باشد كه تعداد كل آنها 2249 بوده است. روش نمونه‌گيري اين تحقيق از نوع نمونه‌گيري تصادفي چندمرحله‌اي است. بدين صورت كه ابتدا دانش‌آموزان به دو طبقه پسر و دختر تقسيم و سپس رشته تحصيلي نيز ملاك طبقه‌بندي قرار گرفت. آنگاه با روش نمونه‌گيري تصادفي ساده به نسبت تعداد دختر و پسر و رشته تحصيلي نمونه موردنظر طبق جدول شماره 1 انتخاب گرديد. براي تعيين حجم نمونه با استفاده از فرمول كوكران تعداد 328 نفر بدست آمد اما براي رهايي از افت آزمودني‌ها تعداد به 360 نفر افزايش يافت.

 

جدول 1ـ مشخصات نمونه به تفكيك جنس و رشته تحصيلي

جنس

پسر

دختر

رشته تحصيلي

علوم انساني

علوم تجربي

رياضي فيزيك

كاردانش

فني و حرفه‌اي

علوم انساني

علوم تجربي

رياضي فيزيك

كاردانش

فني و حرفه‌اي

تعداد

40

33

17

58

45

52

53

17

23

22

 

ابزارهاي پژوهش

- جهت سنجش شيوه‌هاي فرزندپروري والدين از پرسشنامه‌اي كه توسط نقاشيان در اين زمينه براساس كار شيفر در شيراز تدوين شده است، استفاده گرديد. اين پرسشنامه ابعاد مختلف كنترل ـ آزادي و گرمي ـ سردي روابط خانوادگي را مورد سنجش قرار مي‌دهد.

اين مقياس از آزمودني‌ها مي‌خواهد تا ابعاد كنترل و محبتي را كه از والدين خود احساس مي‌كنند، گزارش دهند. اين مقياس داراي 77 سوال است كه آزمودني براساس يك مقياس 5 گزينه‌اي ليكرت از خيلي موافقم تا خيلي مخالفم به سوالات پاسخ مي‌دهد. سوالات از 1 تا 42 براي بعد كنترل است كه در اين قسمت هر فرد حداقل 42 و حداكثر 210 نمره مي‌تواند كسب كند. سوالات 43 تا 77 بعد محبتي را مي‌سنجد كه هر فرد در اين قسمت مي‌تواند حداقل 35 و حداكثر 175 نمره اخذ نمايد. والدين با تركيب دو بعد فوق‌الذكر به چهار دسته تقسيم مي‌شوند:

1. والدين گرم و آزادگذارنده (سهل‌گير)

2. والدين گرم و كنترل‌كننده (مقتدر)

3. والدين سرد و آزادگذارنده (بي‌اعتنا يا مسامحه‌گر)

4. والدين سرد و كنترل‌كننده (مستبد)

يعقوب خاني غياثوندي (1372) از روش تحليل عاملي و با استفاده از چرخش واريمكس براي تاييد روايي سوالات استفاده كرد. سوالات 1-42 روي عامل دوم بار بيشتري دارد كه اين عامل با توجه به مفاهيم، دربرگيرنده بعد كنترل بود و سوالات 43-72 با عامل بعد محبت همبستگي بالايي را نشان داد. در كل نتيجه تحليل عوامل تأييدكننده اعتبار عاملي سوالات بود و نظر سازنده پرسشنامه را مبني بر اين كه اين ابزار دو بعد را مورد سنجش قرار مي‌دهد، تأييد نمود.

در پژوهش حاضر پايايي اين پرسشنامه از طريق آلفاي كرونباخ محاسبه شد. ضريب پايايي به دست آمده براي بعد كنترل 78/0، براي بعد محبت 94/0 و براي كل آزمون 89/0 مي‌باشد.

- براي سنجش خود كارآمدي از پرسشنامه خود كارآمدي عمومي شرز و همكاران استفاده شد. اين پرسشنامه در مقياس ليكرت و با 17 سوال تدوين شده است كه در مقابل هر سوال 5 گزينه از كاملاً موافقم تا كاملاً مخالفم وجود دارد. پايين‌ترين نمره 17 و بالاترين نمره 85 مي‌باشد.

براي سنجش اعتبار سازه‌اي مقياس خود كارآمدي، امتيازات به دست آمده با اندازه‌هاي چندين ويژگي شخصيتي همبسته شده است. اين اندازه‌هاي شخصيتي در برگيرنده‌ي مقياس كنترل دروني ـ بيروني راتر، خرده مقياس كنترل شخصي، مقياس IE (گورين و لائودتيني)، مقياس درجه اجتماعي (مارلو ـ كراون) و شايستگي بين فردي (روزنبرگ) مي‌باشد (نقل از مقيمي‌فام، 1379).

ضريب پايايي به دست آمده از طريق آلفاي كرونباخ در اين پژوهش برابر 82/0 است.

- به منظور سنجش سلامت رواني دانش‌آموزان از پرسشنامه سلامت عمومي كه توسط گلدبرگ و هيلر تدوين شده است، استفاده شد. اين پرسشنامه به منظور شناسايي اختلالات رواني غير روان گسيخته ابداع شده است. در جمعيت عادي براي تشخيص اختلالات رواني ضعيف از اين پرسشنامه استفاده شده است. كاربرد وسيع اين پرسشنامه منجر به اين شده كه به 36 زبان زندة دنيا ترجمه شود. اين پرسشنامه حاوي 28 سوال در مقياس‌هاي چهارگانه‌ نشانه‌هاي جسماني، اضطراب، اختلال در كاركرد اجتماعي و علايم افسردگي مي‌باشد. در اين آزمون از آزمودني خواسته مي‌شود تا براساس يك مقياس چهار درجه‌اي به سوالات پاسخ دهد. كل نمره‌ها 86 است و نقطه برش بالاي 23 است كه افراد مشكل‌دار تشخيص داده مي‌شوند.

در تحقيق حاضر پايايي آزمون از طريق آلفاي كرونباخ محاسبه شد كه ضرايب به دست آمده براي خرده مقياس‌هاي نشانه‌هاي جسماني، اضطراب، اختلال در كاركرد اجتماعي، افسردگي و مقياس كلي سلامت رواني به ترتيب عبارت از: 77/0، 77/0، 48/0، 85/0 و 90/0 مي‌باشد.

 

سوالات پژوهش

1- شيوه‌هاي فرزندپروري والدين چگونه است؟

2- وضعيت خود كارآمدي دانش‌آموزان چگونه است؟

3- سلامت رواني دانش‌آموزان چه وضعيتي دارد؟

4- آيا بين سلامت رواني دانش‌آموزان دختر و پسر تفاوت وجود دارد؟

5- آيا شيوه‌هاي فرزندپروري والدين با توجه به رشته تحصيلي دانش‌آموزان متفاوت است؟

6- آيا خود كارآمدي دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است؟

7- آيا سلامت رواني دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است؟

8- آيا بين خود كارآمدي دختران و پسران تفاوت وجود دارد؟

 

فرضيه‌هاي تحقيق

1- خود كارآمدي دانش‌آموزان با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري والدين متفاوت است؟

2- سلامت رواني دانش‌آموزان با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري والدين متفاوت است؟

3- بين خود كارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان رابطه مثبت وجود دارد؟

 

يافته‌های پژوهش

در اين پژوهش ابتدا شيوه‌هاي فرزندپروري دانش‌آموزان تعيين شد كه اين شيوه‌ها به اين صورت به دست آمد: 1/16% از والدين مستبد 7/24% والدين سهل‌گير، 9/23% والدين بي‌اعتنا و 3/35% از والدين مقتدر هستند. توزيع فراواني خودكارآمدي به صورت كجي منفي است كه نشان مي‌دهد تعداد زيادي از دانش‌آموزان خود كارآمدي بالايي دارند. در مورد سلامت رواني دانش‌آموزان 6/53% از آنها در گروه مشكوك به اختلال در سلامت عمومي و رواني قرار گرفته‌اند و 4/46% در گروه سالم جاي گرفته‌اند. در مورد تفاوت سلامت رواني دانش‌آموزان دختر و پسر از t مستقل استفاده شد كه نتيجه به دست آمده از نظر آماري تفاوت معني‌داري را نشان نداد.

جهت تعيين اين كه آيا شيوه‌هاي فرزندپروري دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است يا خير از آزمون طي X² استفاده شد كه نتايج نشان مي‌دهد آزمون در سطح 001/0 معني‌دار است يعني شيوه‌هاي فرزندپروري دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است.

جهت تعيين اين كه آيا خود كارآمدي دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است يا خير از روش تحليل واريانس يك راهه استفاده شد. نتايج نشان مي‌دهد دانش‌آموزاني كه در رشته‌هاي مختلف تحصيل مي‌كنند از نظر سطح خود كارآمدي تفاوت معني‌داري با يكديگر ندارند.

جهت پاسخ به اين سوال كه آيا سلامت رواني دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است؟ از تحليل واريانس يك‌راهه استفاده شد. نتايج نشان مي‌دهد تفاوت سلامت رواني دانش‌آموزان در رشته‌هاي مختلف تحصيلي معني‌دار نيست.

جهت پاسخ به اين سوال كه آيا بين خود كارآمدي دختران و پسران تفاوت وجود دارد؟ از‌ آزمون t استفاده شد كه نتايج نشان مي‌دهد تفاوت معني‌داري در اين زمينه بين دختران و پسران مشاهده نمي‌شود.

جهت تحليل اين فرضيه كه خود كارآمدي دانش‌آموزان با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري متفاوت است از تحليل واريانس يك‌راهه استفاده شد (جدول شماره 2).

 

جدول 2ـ نتايج تحليل واريانس متغير خود كارآمدي با توجه به شيوه‌ فرزندپروري

منبع پراكندگي

مجموع مجذورات

درجه آزادي

ميانگين مجذورات

F

سطح معني‌داري

بين گروهي

67/3583

3

56/1194

 

 

درون گروهي

10/26550

356

58/74

01/16

000/0

كل

78/30133

359

 

 

 

 

جدول نشان مي‌دهد بين خود كارآمدي دانش‌آموزاني كه شيوه‌هاي فرزندپروري متفاوتي داشته‌اند تفاوت معني‌داري وجود دارد. به منظور مشخص كردن اين كه بين كدام گروه‌ها تفاوت وجود دارد از آزمون تعقيبي LSD استفاده شد.

 

جدول 3ـ نتايج آزمون تعقيبي LSD خود كارآمدي

 

ميانگين

مستبد

سهل‌گير

بي‌اعتنا

مقتدر

مستبد

71/62

 

*

 

*

سهل‌گير

36/68

 

 

*

 

بي‌اعتنا

71/60

 

 

 

*

مقتدر

37/67

 

 

 

 

 

جدول بالا نشان مي‌دهد كه خود كارآمدي دانش‌آموزان در شيوه‌هاي فرزندپروري مستبد و بي‌اعتنا به صورت معني‌داري از خود كارآمدي دانش‌آموزان در شيوه‌هاي فرزندپروري سهل‌گير و مقتدر پايين‌تر است.

جهت تحليل اين فرضيه كه سلامت رواني دانش‌آموزان با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري آنها متفاوت است از تحليل واريانس يك‌راهه استفاده شد (جدول شماره 4).

 

جدول 4ـ نتايج تحليل واريانس متغير سلامت رواني با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري

متغير

منبع

پراكندگي

مجموع مجذورات

درجه آزادي

ميانگين مجذورات

F

سطح معني‌داري

 

بين گروهي

19/8155

3

40/2717

21/15

000/0

سلامت رواني

درون گروهي

09/63632

356

74/178

 

 

 

كل

29/71787

359

 

 

 

 

نتيجه آزمون نشان مي‌دهد كه بين سلامت رواني دانش‌آموزاني كه شيوه‌هاي فرزندپروري متفاوتي دارند تفاوت معني‌داري ديده مي‌شود. جهت مشخص كردن اين كه بين كدام گروه‌ها تفاوت وجود دارد از آزمون تعقيبي LSD استفاده شد كه نتايج آن در جدول زير آمده است.

 

جدول 5ـ نتيجه آزمون تعقيبي LSD سلامت رواني

 

ميانگين

مستبد

سهل‌گير

بي‌اعتنا

مقتدر

مستبد

99/33

 

*

 

*

سهل‌گير

17/24

 

 

*

 

بي‌اعتنا

93/32

 

 

 

*

مقتدر

33/23

 

 

 

 

 

اين جدول نشان مي‌دهد كه وضعيت سلامتي دانش‌آموزان داراي شيوه فرزندپروري مقتدر و سهل‌گير در مقياس كلي سلامت رواني به صورت معني‌داري از سلامتي كودكان داراي شيوه‌هاي فرزندپروري بي‌اعتنا و مستبد بهتر است.

جهت تحليل اين فرضيه كه بين خود كارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان رابطه مثبت وجود دارد از آزمون همبستگي پيرسون استفاده شد. نتايج نشان مي‌دهد بين سلامت رواني و خود كارآمدي دانش‌آموزان در سطح 001/0 رابطه مثبت و معني‌داري وجود دارد.

 

بحث و نتیجه‌گیری

نتايج اين پژوهش نشان مي‌دهد عقيده دانش‌آموزان در مورد كنترلي كه والدين در مورد آنها اعمال مي‌كنند، به صورت منحني نرمال است. يعني اين كه بيشتر دانش‌آموزان كنترلي را كه والدين در مورد آنها اعمال مي‌كنند، در حد متوسط مي‌دانند و تعداد كمي از آنها اين كنترل را بسيار زياد و يا كمتر از ميانگين قلمداد مي‌كنند. ولي در مورد بعد محبت، بيشتر آزمودني‌ها محبتي را كه از طرف والدين خود احساس مي‌كنند، به صورت زياد ارزيابي كرده‌اند و تعداد كمي از آنها محبت والدينشان را كم ارزيابي مي‌كنند. اين مساله نشان مي‌دهد كه ديدگاه والدين نسبت به عواطف و احساسات فرزندان انعطاف‌پذيرتر شده است و در مورد شيوه‌هاي فرزندپروري بيشتر والدين در شيوه فرزندپروري مقتدر قرار دارند و كمترين آنها شيوه فرزندپروري مستبد را در مورد فرزندانشان اعمال مي‌كنند. با توجه به گسترش اطلاعات در مورد شيوه‌هاي فرزندپروري، نگرش والدين نيز در بسياري از زمينه‌ها دستخوش تغيير شده است و امروزه والدين نسبت به نيازهاي فرزندان خود آگاه‌تر و هوشيارتر و احتمالاً بمراتب انعطاف‌پذيرتر شده‌اند (احدي و جمهري، 1378).

نتايج مربوط به سلامت رواني دانش‌آموزان نشان مي‌دهد كه تعداد بيشتري از آنان در گروه مشكوك به اختلال قرار دارند. آزمودني‌هاي اين پژوهش در دوره حساس نوجواني هستند. در اين مرحله نوجوانان احساس مي‌كنند كه بزرگ شده و دوران كودكي را سپري كرده‌اند و تمايل شديدي به استقلال در خود مي‌بينند ولي هنوز (همانند دوران كودكي) خود را از هر لحاظ وابسته به والدين مي‌بينند. اين مسأله مي‌توانند از لحاظ روحي فشارهايي را بر نوجوان وارد كند. علاوه بر اين در اين دوره نوجوانان خواسته‌هايي دارند كه عرف جامعه آنها را قبول ندارد و از طرف ديگر والدين و جامعه خواسته‌هايي از نوجوانان دارند كه با شور و حال دوران نوجواني همخواني ندارد. اين مسايل فشارها و استرس‌هايي را بر نوجوان وارد مي‌كند كه مي‌توان سلامت رواني پايين نوجوانان را تا حدي به اين مسايل نسبت داد.

يافته‌ها نشان مي‌دهند كه شيوه‌هاي فرزندپروري با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است. دانش‌آموزاني كه از نظر درسي ضعيف بوده و نمره كافي براي ورود به رشته‌هاي علوم انساني، علوم تجربي و رياضي فيزيك كسب نكرده‌اند بايد بالاجبار در يكي از رشته‌هاي فني حرفه‌اي يا كاردانش ثبت‌نام كنند. احتمالاً به دليل اين كه در خانواده‌هاي مستبد، والدين نسبت به كودكان‌شان محبت و توجه كافي را نشان نداده و آنها را درك نمي‌كنند، مقدار زيادي از توجه دانش‌آموزان به اين مسأله و ديگر مسايل مربوطه معطوف مي‌شود و مسلماً افت تحصيلي پيدا مي‌كنند پس در هنگام انتخاب رشته تحصيلي ناگزير مي‌شوند كه يكي از رشته‌هاي فني حرفه‌اي يا كاردانش را انتخاب كنند. در مقابل در خانواده‌هايي كه به نوجوانان محبت و توجه زيادي مي‌شود و والدين‌شان آنها را درك مي‌كنند، مسلماً مشكلات نوجوانان كمترل بوده و با خاطري آسوده روي درس و مسايل مربوطه متمركز مي‌شوند. اگر در زمينه درسي مشكلي هم داشته باشند با سعي خود و حمايت والدين‌شان مشكل را حل كرده و در نتيجه مانند گروه قبلي مجبور نمي‌شوند كه بالاجبار در رشته‌اي تحصيل كنند.

يافته‌هاي پژوهش دال بر اين است كه خود كارآمدي دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت نيست. ظاهراّ در حال حاضر از نظر رشته‌ها و ارزشي كه براي افراد مشغول به تحصيل در رشته‌ها وجود دارد، تفاوت محسوسي ديده نمي‌شود. پس هنگامي كه نوجوان خود را با ديگران مقايسه مي‌كند درمي‌يابد ارزشي كه جامعه براي او و رشته‌اش قايل است، با ديگر دانش‌آموزاني كه در رشته‌هاي ديگر تحصيل مي‌كنند تفاوتي ندارد. اين مسأله باعث شده كه خودكارآمدي دانش‌آموزان رشته‌هاي مختلف تفاوتي نداشته باشد. برخي از تحقيقات نشان داده‌اند كه خودكارآمدي دانش‌آموزان با توجه به رشته تحصيلي آنها متفاوت است (غفوري، 1376 ـ ناصري، 1382 ـ كريم‌زاده، 1380)؛ پس در اين زمينه نياز به تحقيقات بيشتر مي‌باشد.

يافته‌هاي تحقيق نشان مي‌دهند كه خود كارآمدي دانش‌آموزان با توجه به شيوه فرزندپروري آنها متفاوت است. برجعلي (نقل از محرابي، 1383) يكي از دلايل اينكه چرا شيوه فرزندپروري مقتدرانه موجب حمايت از شايستگي فرزندان مي‌شود، را اين گونه عنوان كرده است كه توقع والدين مقتدر با توانايي فرزندان در پذيرفتن رفتارهاي خويش متناسب است. از اين رو اين‌گونه والدين كودكان را متقاعد مي‌كنند كه افراد با كفايتي هستند و مي‌توانند در كارها موفق شوند و اين برخورد موجب رفتار پخته و مستقل و افزايش سطح حرمت خود مي‌شود.

والدين مقتدر، هم براي رفتار خودمختارانه و هم انضباط ارزش قائلند زيرا معتقدند كه كنترل منطقي و نيز آزادي حساب شده موجب مي‌گردد كودكان قوانين و اصول رفتارهاي صحيح را دروني كنند، و در قبال رفتار و اعمال خود احساس مسووليت نمايند. اين والدين علاوه بر اين كه گرم و بامحبت هستند، كودكان‌شان را به طرف استقلال سوق مي‌دهند. علاقه زيادي دارند كه دلايل هر عمل و خواسته را براي كودك روشن كنند (سدرو؛ نقل از رضايي، 1375).

يافته‌هاي پژوهش نشان مي‌دهد كه سلامت رواني دانش‌آموزان با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري متفاوت است. فطين حور (1374) در پژوهش خود به اين نتيجه رسيد كه بين شيوه‌هاي فرزندپروري مادران كودكان مبتلا به اختلال رفتار و مادران كودكان بهنجار در استفاده از شيوه‌هاي فرزندپروري استبدادي تفاوت معناداري وجود دارد. به اين معني كه بين اختلالات رفتاري در كودكان و شيوه فرزندپروري مستبدانه مادران رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.

يافته‌هاي ديگر اين تحقيق حاكي از آن است كه بين خودكارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان رابطه مثبت وجود دارد. در پژوهشي كه در شهر برلين آلمان صورت گرفت مشخص شد كه بين خودكارآمدي عمومي، اضطراب و افسردگي و روان‌آزردگي رابطه منفي وجود دارد (شوازر و
فاچس، 1995).

با توجه به يافته‌هاي اين پژوهش پيشنهاد مي‌شود از طريق مراكز مشاوره به والدين آموزش داده شود اگر در رفتار با كودكان بصورت مقتدر عمل كنند، يعني در عين حال كه كودكانشان را كنترل مي‌كنند محبت بي‌شائبه‌اي را نيز نثارشان كنند، رفتار آنها بر سلامت روان و خود كارآمدي كودكانشان تأثير مثبت خواهند گذاشت. همچنين والدين و كاركنان مدارس با ايجاد تجربه‌هاي موفق، الگوهاي موفق و همچنين تشويق‌هاي كلامي براي دانش‌آموزان، خود كارآمدي آنها را افزايش دهند تا بدين وسيله سلامت رواني دانش‌آموزان نيز بيشتر شود. همچنين از طرف والدين و مسئولان به حالات روحي رواني دانش‌آموزان توجه بيشتري شود تا در صورت مشاهدة علائم ناراحتي با اقدام سريع در اين رابطه از مزمن شدن اين ناراحتي‌ها جلوگيري به عمل آيد.

 

منابع

احدي، حسن ؛ جمهري، فرهاد (1378). روانشناسي رشد نوجواني و بزرگسالي. تهران: چاپ بنياد.

احدي، حسن ؛ محسني، نيكچهر (1371). روانشناسي رشد مفاهيم بنيادي در روانشناسي كودك. تهران: نشر بنياد.

اكبري، رسول (1382). بررسي شيوه‌هاي رويارويي با تنيدگي رواني (استرس) و رابطه آن با سلامت رواني در دانش‌آموزان متوسطه سراب. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تبريز.

ايرواني، محمود ؛ ايزدي، مريم (1378). بررسي ارتباط بين سبكهاي اسنادي و وضعيت سلامت رواني دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوراسگان. مجله دانش‌پژوه، شماره اول، پاييز، ص 7 تا 20.

بيرامي، منصور (1378). خانواده و آسيب‌شناسي آن. تبريز: انتشارات آيدين.

دهقاني، عبدالله (1379). مقايسه بين شيوه‌هاي فرزندپروري و خودتنظيمي تحصيلي و تاثير بر موفقيت در درسهاي فارسي و رياضي دانش‌آموزان دختر و پسر دوره متوسطه. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز.

راثي، مهدي (1382). بررسي رابطه گرايش ديني با عزت‌نفس و خودكارآمدي در بين دانش‌آموزان سال سوم دبيرستان شهر تبريز. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تبريز.

رضايي (1375). رابطه بين شيوه‌هاي فرزندپروري مادران (اقتدار منطقي، آزادگذاري و استبدادي) با بلوغ اجتماعي دانش‌آموزان پايه‌هاي اول، دوم و سوم مدارس راهنمايي اداره آموزش و پرورش منطقه 6 تهران. پايان‌نامه كارشناسي دانشگاه تربيت معلم.

سيف، علي اكبر (1380). روانشناسی پرورشی. تهران: نشر آگاه.

شاملو، سعيد (1372). بهداشت رواني. تهران: انتشارات رشد.

شريفي، علي (1382). بررسي رابطه بين سلامت عمومي با رضايت شغلي كاركنان شركت توليد برق نيروگاه شهر تبريز در سال 81. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تبريز.

علي نيا كروثي، رستم (1382). بررسي رابطه مفهوم خودكارآمدي و سلامت رواني دانش‌آموزان مقطع دبيرستان پايه سوم شهر بابل. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه علامه.

غفوري، منصور (1376). بررسي رابطه بين انگيزش پيشرفت، مركز كنترل، خلاقيت و پيشرفت تحصيلي دانش‌آموزان سال سوم دبيرستانهاي تبريز. پايان‌نامه كارشناسي ارشد، دانشگاه تبريز.

فطين حور، شهاب (1374). بررسي رابطه اختلالات رفتاري فرزندان با شيوه‌هاي فرزندپروري مادران در بين دانش‌آموزان پسر كلاسهاي چهارم و پنجم ابتدايي شهر اردبيل. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تربيت معلم.

كاپلان، هارولد؛ سادوك، بنيامين (1370). خلاصه روانپزشكي علوم رفتاري ـ روانپزشكي باليني. ترجمه نصرت‌الله پورافكاري. تبريز: انتشارات ذوقي.

كريم‌زاده، منصور (1380). بررسي رابطه مفهوم خود (تحصيلي و غيرتحصيلي) و خودكارآمدي تحصيلي با پيشرفت تحصيلي در دانش‌آموزان دختر شهر تهران (گرايشهاي رياضي فيزيك و علوم انساني). پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تهران.

ماسن، پاول و همكاران (1377). رشد و شخصيت كودك. ترجمه مهشيد ياسايي، چاپ دوازدهم، تهران: نشر مركز.

مايلي، ميترا (1382). بررسي رابطه كارآيي خانواده با بهداشت رواني دانش‌آموزان شهر اراك. وزارت آموزش و پرورش، شوراي تحقيقات استان مركزي.

محرابي، شهربان (1383). مقايسه ميزان اختلالات رواني دختران نوجوان با توجه به شيوه‌هاي فرزندپروري والديــن در دبيرستانهاي شهرستان جيرفت. پايان‌نامـــه كارشناسي ارشــد دانشگاه علامه.

مقيمي فام، پريسا (1379). بررسي رابطه خود اثربخشي با ويژگيهاي شخصيتي و اثربخشي تدريس دبيران شهر مراغه در سال تحصيلي 79-78. پايان‌نامه جهت دريافت درجه كارشناسي ارشد دانشگاه تبريز.

مهرابي هنرمند، مهناز؛ نجاريان، بهمن، ؛ بحريني، شهناز (1379). رابطه شيوه‌هاي فرزندپروري با سلامت رواني و همــاهنگي مولفه‌هاي خودپنداشت. مجله روانشناسي اهواز، سال چهارم، شماره 1.

ميرصدوقي، حسين (1378). بررسي رابطه بين سبك‌هاي اسناد علمي سلامت رواني و پيشرفت تحصيلي دانشجويان. پايان‌نامه كارشناسي ارشد؛ دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي دانشگاه تبریز.

ناصري، حسين (1382). بررسي رابطه خوداثربخشي با سلامت رواني دانش‌آموزان موفق و ناموفق مراكز متوسطه شبانه‌روزي پسرانه. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه تبريز.

نيسي، عبدالكاظم؛ نجاريان، بهمن ؛ پورفرجي، فرج (1380). مقايسه عملكرد تحصيلي، سلامت رواني و جسماني دانش‌آموزان پسر دبيرستاني با توجه به نقش حمايت اجتماعي. مجله علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه اهواز، شماره 3 و 4، ص 86-67.

هرگنهان، بي آر و السون، ميتو اچ. (1382). مقدمه‌اي بر نظريه‌هاي يادگيري. ترجمه علي‌اكبر سيف. تهران: نشر دوران.

هيبتي، خليل (1381). بررسي شيوه‌هاي فرزندپروري والدين و رابطه آن با شيوه‌هاي مقابله با استرس دانش‌آموزان دختر و پسر سال سوم دبيرستان‌هاي شهر زرقان. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز.

يعقوبخاني غياثوندي، مرضيه (1372). رابطه محيط خانواده و پيشرفت تحصيلي. پايان‌نامه كارشناسي ارشد دانشگاه شيراز.

 

Bandura, A. (1997). Self – efficacy: The exersice of control. New york: Freeman.

Glasgow, K. l.; Dornbusch, S. M.; Troger, D. L., Steinberg, L., &  Ritter P. L (1997). Parenting styles, adolescent’s attributions and educational outcomes in nine heterogeneous high schools. Child Development. vol. 68, N3. pp 507-529.

Hardy, D. F., Power; T. G & Jaedicke, S (1993). Examining the relation of parenting to childrens coping with every day stress. Child Development, vol. 64, p:18-48.

Jennings, K. D. and Abrew, J. A. (2004). Self – efficacy: 18 month-old toddlers of depressed and nondepressed mother. Applied Develoment psychology. vol 25, p. 133-143.

Karademas, C. E. and Azizi, K. A. (2004). The stress process, self efficacy expectations and psychological Health. Personality and Individual Differences. vol. 37 p. 1033-1043.

Katanin, S. et al. (1997). Childhood temprement and mother’s child rearing attitude. European Journal of personality. Vol 11 p. 249-265.

Kim, Y. H., (2003). Correlation of Mental Health problem with psychological constructs in Adolescents. International Journal of Nursing studies. vol. 40, p. 115-124.

Muris, P (2002). Relationships between Self – efficacy and symptoms of anexiety disorders and depression in a normal adolecent sample. Personality and Individual Differences 32. pp 337-348.

Pagres, F (1996). Self-efficacy bliefs in academic setting. Journal Review of Educational. Reaserch vol 66. No 4.pp 543-578.

Pervin. L. A. & O. P. John (2001). Personality: theory & Research, 8th ed. New york: wileg.

Pintrich, P. R. and De Groot, E. V. (1990). Motivation and self – regulated learning. Journal of Educational psychology. vol, 82 p. 33-40.

Rey, J. M. and plop, J. M. (1990). Quality of percieved parenting in positional and conduct Disorder Adolescents. Journal of American Academy of child and Adolescents psychiatn. 29 p. 382-389.

Schank, D. M. and Pajaris, F. (2002). The Development of Academic self – Efficacy. Sandiago: Academic press.

Schwarzer, R., & Fuchs, R (1995). Chaging risk behaviors and adopting Health behaviors: Therole of self-efficacy beliefs. In A. Bandura (ED) Self-Efficacy in Changing Societies. Pp 259-288. New york, combridge university press.

Shick, D. T. L. (1999). Parental and Maternal Influences on the psychological well being of chines Adaleseents. Gentic, social and pschological Monographs, vol 123 Issue 3, p. 269-297.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]- استاد دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي دانشگاه تبريز

[2]- كارشناس ارشد روانشناسي تربيتي

[3]- عضو هيات علمی دانشگاه آزاد تبريز


برچسب‌ها: فرزندپروري با خود كارآمدي
+ نوشته شده توسط صدای نور در شنبه شانزدهم اسفند 1382 و ساعت 21:32 |